نقل قول

نقل قول
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

میم مثلِ ... (250 کلمه)

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۰۳ ق.ظ

زنِ جوان جلوتر از همسرش وارد خانه شد. می خواست خبر باردار شدنش را پس از ده سال انتظار به پدر و مادرش بدهد، اما وقتی فهمید مادرش هم باردار است با شادی که در آن تعجب آمیخته بود به صورتِ خود زد؛ مادر سرخ شده بود. زنِ جوان، مادر خود را بوسید و به شوهرش خبر داد. مرد به کنایه گفت: دود از کنده بلند میشه!... 

پدر با خنده گفت: مگه زنم چند سالشه؟، تازه 55 سالش شده... 

***** 

پس از وضع حمل ساعتی گذشت. زنِ جوان به آرامی چشم ها را گشود. سرش درد می کرد؛ اما سبک شده بود. ولی خط افقی سوزناکی را زیر شکم حس می کرد. وقتی فرزندش را دید آرام گرفت. حالِ مادر و برادرِ نو رسیده را از پدر و همسرش پرسید.

پدر گفت: حال مادرت خوبه دخترم، تنِ بچت سلامت. یه مرد بین زن و بچش نباید تردید کنه.

زن سکوت کرد، سپس گفت: هوای مامان رو داشته باشید، نذارید غصه بخوره!... در این هنگام بچه گریست، هر دو مرد بیرون رفتند. زن با لرزش دکمه ها را یکی پس از دیگری باز می کرد؛ اما حسِ خوبی داشت. وقتی بچه شروع به مکیدن کرد، مو به احترام مهرِ مادری بر بدنِ زن ایستاد، رود بر گونه های تپه مانندش سرازیر شد، نوزاد را بیشتر به خود می چسباند؛ انگار می خواست او را در خود حل کند.

هر دو مرد وارد اتاق مادر شدند. مردِ جوان دست مادر را بوسید، گفت: هیچ وقت نمی تونم محبتتون رو جبران کنم!  مادر گفت: هیچ وقت به دخترم حقیقت رو نگو...


میم مثل


پ ن: داستان کوتاهی بود از سری داستانک هایی که نوشتم (در سر برگ هست)

نقد بر این داستان برای بنده خیلی مهمه، پس، بنده را از نقد محروم نکنید.

24 ماه پیش این داستان را نوشتم

نظرات (۲۲)

گریه کرد
زجه زد
لب و لوچشو کج کرد و مظلومانه جیغ میزد و گریه می کرد
پاسخ:
درسته 👏
تشکر مسافر قلم
اون قسمت بچه گریست
به جای گریست واژه ی بهتری هم میشد قرار داد
گریست مناسب این متن نیست :)
پاسخ:
ممنونم از نقدتون :)
مثلاً چه وآژه ای؟
خب شیردادن به برادر که محل احتیاطه و جالب نیست اصلا ولی در مجموع نقدم اینه که قصه گویا نبود. یعنی آخرش آدم رو شوکه نمیکرد، بیشتر حسِ عجیب بودن و گیج شدن به آدم میداد در حالی که لذتِ داستان کوتاه، به سوالیه که در طول داستان ایجاد میشه و پاسخش غیر قابل پیش بینی یا تصوره، سعی کرده بودید که اون شوک و عدم پیش بینی رو وارد کنید اما بیشتر به گیج شدنِ مخاطب ختم میشد.
علاوه بر این در روند داستان چیزی وجود نداشت که برامون سوال بشه، و در انتها پاسخش شوک رو ایجاد کنه، سوال همون آخر ایجاد شد همون آخر هم آدمو گیج کرد.
ولی خب توصیفات خوبی داشت صحنه ها رو خوب ترسیم کرده بودید. موفق باشید :)
پاسخ:
سلام بر بانو لوسی می گرامی
نظر شما بنده را خوشحال کرد، و از اینکه ایراد داستان را گرفتید بیشتر خوشحال شدم، بنده همه ایرادهایی را که گفتید قبول دارم و زمانی که داستان را نوشتم در شک و تردید بودم که منتشر کنم یا خیر و درنهایت منتشر شد.
واقعیت امر بنده هم حس خوبی ندارم ولی شنیدم زنی به خواهر چند روزه اش شیر داد. به همین جهت بنده این داستان را نوشتم.
ممنونم
سلام
چه جالب بود...
نظرات دوستان هم خیلی جالب بودن
:)
عاقبت بخیر باشید
پاسخ:
سلام
تشکر
بله، دوستان لطف دارن :)
همچنین شما هم عاقبت بخیر بشید
تشکر از حضورتون
سری اول متوجه نشدم
دوباره خوندم
یه حالتی داشت
جالب بود
موفق باشین
پاسخ:
تشکر، لطف کردید دوبار خوندید 🌷
ممنونم از حضورتون
عالی بود
پاسخ:
تشکر بزرگوار
منتظر داستان های بعدی هستیم
:)
پاسخ:
ان شاءالله :)
ممنونم
یک زن 55 ساله باردار بشه همزمان با دخترش در عرف الان زیاد جالب نیست..

ولی مشکلی نیست..
پاسخ:
بله همینطوره، گاهی وقت ها عرف سختگیری می کنه، حلال خدا، حلال است
موفق باشید
خوب بود
راستش نقدی به ذهنم نمیرسه
پاسخ:
تشکر
اختیار دارید، همینکه آمدید و وقت با ارزشتان را صرف خواندن این داستان کردید برای بنده ارزش دارد.
تشکر بزرگوار
اینکه یک مادر و دختر دقیقا هماهنگ باردار بشن خیلی قابل هضم نیست
پاسخ:
نمیشه ردش کرد، اما قبول دارم قابل هضم نیست
بیشتر برای بیان احساسات مادرانه بود.
تشکر از حضورتون
:)
پاسخ:
:)
این که حس مادری به تصویر کشیده شده قشنگه اما احتمال این که مادر و دختر هر دو توی یه روز وضع حمل کنن و بچه ی هر دو هم یه جنسیت داشته باشه یه کم دور از انتظاره داستان رو تا حدودی غیر طبیعی جلوه میده ولی خب خوب بود (:
پاسخ:
ممنوم از اینکه داستان رو خوندید :)
بله موافقم اینکه داستان غیر طبیعی جلوه داده شد. اون موقع هم مورد نقد قرار گرفت،
تشکر بزرگوار :)
خیالی بود.
پاسخ:
خیلی :)
ممنونم از حضورتون
یعنی چطور تو اون هنگام جفتشون باردار بودند و چطور تو این سن مادر بچه دار شده مهرمادری درسته
پاسخ:
یه جایی خوندم در رابطه با پیرزنی که باردار شد، مادر 55 سال داشت و از قدرت خدا بدور نیست،
هدف علاوه بر مهر مادری می توان گفت که خواهر بزرگتر می تونه حرمت یک مادر رو داشته باشه.
نمی خوام ضعف داستان رو توجیه کنم، فقط خواستم احتمالات رو کنار هم بذارم، یک زن 55 ساله زاید همزمان با دخترش. هیچ چیز بعید نیست.
سلام :)
پاسخ:
ای جانم هاژ محمود
سلام :)
من به عنوان یه خواننده نظرم رو میگم
فقط یکم گیج کننده و کلی بود و نیاز به چند بار خوندن داشت . میشد یکم جزئی ترش کرد .
خب برداشت من این بود که این خانم باردار نمی‌شده و حالا که پس از سال ها باردار شده بچه اش هنگام زایمان از دست رفته و مادرش بچه اش بدون اینکه دختر بفهمه داده به دخترش ؟بعد به دامادش میگه به دخترم چیزی نگو
اما خب بعد مادر چی میشه ؟ دخترش نمیگه بچه مامان کو؟ و اینکه همزمان مادر و دختر با هم زایمان کردن ؟
پاسخ:
درسته، مادر بچه رو به دخترش داد :)
می توان گفت مادر کنار میاد، هم پسرش هست هم دخترش :) ، پسرش دست غریبه نیست :)
داستان تخیلی ست و هدف مهرمادری ست
در داستان های که واقعی نیستن دست نویسنده بازه. ولی قبول دارم باید منطق هم باشه که داستان از حد غیرقابل قبول خارج نشه
بنده از اینکه شمارو گیج کردم عذر می خوام و از اینکه حضور پیدا کردید واقعاً خوشحالم
متشکرم
۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۴۹ سیّد محمّد جعاوله
نوشته ی خوبی بود.
پاسخ:
تشکر سید جان
۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۱۷ آقای سر به هوا :)
خودت نوشتی؟
قشنگ بوو،تشبیهات جالبی داشت:)
پاسخ:
قابل دار نیست :)
ممنونم دوست خوبم
سلام
جالب یود و احساسی اما مبهم و سنگین بود محتوایی
پاسخ:
سلام
تشکر بزرگوار، قصد نداشتم مبهم بشه و عذر بنده رو بخاطر مبهم بودن بپذیرید، ممنونم از حضورتون
سلام آخر داستانت شبیه این بود که تو حال خودت داری تو خیابون قدم میزنی یکهو یکی از پشت درخت یا یه دیواری چیزی میپره وسط و تو صورتت عربده میکشه. اینطوری غافلگیر شدم. اما دلیل غافلگیری و عمل اون آدمو نفهمیدم. چون نه میشناختمش و نه به اون آدم میومد همچین رفتاری.
اینکه جسارت میکنید و قلم در دست مییرید و مینویسید جای تحسین داره من شناختی نسبت به شما ندارم. شاید بار اولتونه و شاید این یکی از هزاران داستانیه که نوشتید. پس فرضو گذاشتم بر اینکه بار اولتونه
پاسخ:
سلام بر میرزا مهدی عزیز
:))، چه توصیف خوبی :)
اون زمان که این رو نوشتم خیلی از عزیزان نقدش کردند و نقد رو پذیرفتم، فک کنم یه دو سال پیش نوشتم
ممنونم از اینکه هستید و داستان را خواندید
تشکر از حضورتون بزرگوار
سلام

الان دختر چون باردار نمیشه، مامانش بچه خودش رو داده به دختره؟؟ یا هر دو باردار بودن
پاسخ:
علیکم السلام
هر دو باردار بودن، مادر هم بچه رو به دخترش داد
یه سوال ! زن جوان نفهمیده که باردار نیست؟ یا بچه اش از بین رفته و مادر بچشو داده به دخترش؟؟؟؟ برای من یه کم مبهم بود
پاسخ:
زن و مادر هر دو بار دار بودن، زمانی که زن جوان وضع حمل کرد (سزارین) بیهوش بود.
می توان اینگونه به موضوع نگاه کرد که پدر و مادر با رضایت کامل فرزند خود را دادند، و هدف نشان دادن مهر مادری بود.
حالا بحثش مفصله، اینکه بیمارستان مخالفت می کنه، ولی نگاه به اینگونه بود که همه چیز هماهنگ شده :)
قبول دارم داستان دارای ایراد هست
ممنونم بزرگوار از اینکه حضور پیدا کردید و داستان را خواندید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.